واکنون که اسلام ماسکی فریبنده بیش نیست...

 ما اگر به سادگی تسلیم شدیم تنها به این دلیل بود
 که خود را در برابر اسلام و در حمایت از نظام فساد ، ظلم و فریبکاری ساسانی - اشراف و موبدان -
 میدیدیم نمی خواستیم راه را بر داعیان نجات و مساوات ببندیم
 

 و مدافع نظامی باشیم که خود قربانی آن بشمار میرفتیم

 

 و اکنون که اسلام جز ماسکی فریبنده برچهره ی اشرافیت و فریب و ستمکاری شما اجنبیان نیست 
و آنچه مطرح است نزاد پرستی و تفاخر قومی و قدرت طلبی های قبایلی و ملی و خانوادگی ست 
و تجلیل از عنصر عرب و ترک و تحقیر ایرانی
 و نفی  و فرهنگ و اصالت ملی در قبال سیطره ی امپریالیستی بیگانه ،
 بنابراصل مقابله به مثل که  خود بدان فرمان می دهد (فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم )
 

 باید نشان داد که عرب و ترک منهای اسلام جز بدویت و وحشیگری نیست

 

 و ایرانیان ، نه موالی حقیر و ذلیل ، که باید به بردگی شما درآیند تا تربیت شوند
 و هدایت و آشنا با تمدن و حکمت و انسانیت ، که آقایان تاریخ بوده اند
 و بازیگران سربلند و لایق قدرت و مدنیت و رهبری ...
 

کی ؟؟؟ همانوقت که شما برای دزدی به روی هم شمشیر می کشیدید

 

 

 و برای شتر لبوس که در صحرای چراگاه یکی از قبایل تان چند بوته خار چریده بود ،

 

 

 چهل سال باهم می جنگیدید و همانوقت که رستم پهلوان ایرانی ، 

 

 

بزرگترین قهرمانان و پیشوایان شما را مثل یک بز بزدل ، به زمین میزد

 

 

 و مفاخر تاریخی تان در زیر دست و پای او و امثال او دست و پا میزدند

 

 

 و مثل مرغ پرپرزنان و زجه کشان جان میدادند !!!

 

 

اشرافیت قریش ؟؟؟ اگر اشرافیت ملاک ارزش است ،

 

 

اشرافیت شما جز شترچرانان گدا و دزدی که در جاهلیت و فقر صحرا هارت و پورتی داشتند

 

 

 و سلاطین شکوهمند و افسانه یتان چون ملوک حیره ، جز نوکران حلقه به گوش اشرافیت ما هیچ نبودند .

 

زمان درچنین عصری که ترک زدگی و عرب زدگی به قیمت حقارت و ذلت و بندگی  
و معنوی و ملی ما بیداد میکرد ، مسئولیتی را که بردوش یک روشنفکر متعهد خویش می نهاد ، 
احیای روح ملیت ، تجدید وحدت و پیوستگی با تاریخ 
و تاکید بر اصالت و ارزشهای سازنده و افتخارات ملی بود ،
 تا ملتی که با خود بیگانه و نسبت به خود بی ایمان شده است به خود آید 
و ایمان به خویش را در برابر بیگانه پرستی و تسلیم پذیری و خو کردن به ذلت بازیابد . 
در چنین شرایطی و ضرورتی و مسئولیتی پیداست که تا چه اندازه بزرگمرد دلاوری 
که با گذشته ی ملت خویش آشناست از توطئه ی فریب مذهبی دستگاه امپراتوری بدویان
 و قلدری و قساوت وحشیان غزنوی رنج می برد و دلش از آن همه دروغ و تحقیر و اسارت خون است .
 وی از ارزشهای انسانی و ضداشرافی و ضد قومی اسلام که فقط توجیحی برای بی ریشه ای 
و پستی و رذالت موروثی خویش میسازند و از حقیقت اسلام و دعوت 
 

 که اکنون برای این خسروان جدید بی تبار و موبدان جدید بی ایمان و اشراف جدید بی پدر و مادر

 

 و بی شرف - حتی شرف طبقاتی و خانوادگی - میکوشد تا در چهره ی خاندان معصوم 
 و سیمای محکوم و مظلوم علی دفاع کند، شورانگیز است 
که با طبیعت و استعداد و نبوغ و روحیه اش سازگار بوده است !!!
این است که کار فردوسی اینچنین صدا کرد و اثر گذاشت 
و گرنه بسیارند شاعرانی که در تاریخ ما چون او نخواستند همچون امیر معزی و انوری و عنصری 
و سوزنی سمرقندی و فرخی سیستانی هنرشان را درخدمت دربار و دستگاه قدرت و اشرافیت بگذارند
 و ستایشگر خاقان ها و خان ها و شاه - شیخ ابواسحاق ها باشند و از نقره دیگدان بزنند
 و از طلا آلات خوان بسازند و {خواستند } شعر را زبان شعور و شرف و ایمان خود و مردم خود کنند ،
 اما کار او در بعد فرهنگی مبارزه با قدرت و کار ناصرخسرو و در بعد فکری 
و اعتقادی { ایدئولوزیک} - و از آنرو که هم با ضرورت زمان و نیاز مردم سازگار بود
 و هم با استعداد روحی و فکری و هنری شخص خودشان هماهنگ
 این همه ، هم ارزشمند شد و هم اثربخش !!!



پیتوک

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







تاريخ : 26 / 12برچسب:, | | نویسنده : بهنام |
  • کد موزیک
  • فایاکس
  • تجسم عــشق